عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

166

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

و باز ميگويم تا تو تسليم من نشوى كه ترا حسب الامر پدر كت‌بسته بدرگاه وى برم با تو از در صلح درنخواهم آمد البتّه بعدا بنفع تو اقدام ميكنم كه آزادت كرده حيثيّتى را كه به حق در خدمت سلاطين سلف بدست آورده‌اى اعاده كند ولى تو راضى نميشوى محقّقا هم رضا نخواهى داد پس خود را مهيّاى جنگ كن و براى اغفال من بخدعه متوسّل مشو . رستم گفت : اگر فكر تو اينست كه ميگوئى فردا ميهمان منى همين كه از اسب فرود آئى ترا بخانهء پدرم يعنى خادمت برده بايفاى آنچه تعهّد كرده‌ام خواهم پرداخت . اسفنديار جواب داد : اى رستم تا چند باد در ترازو ميكشى و از كوزهء خالى روغن به خود ميمالى ؟ خواهى ديد كه چگونه گرفتارت كرده اسير خواهم ساخت و كداميك از ما دو نفر پهلوان واقعى و مرد ميدانيم . رستم گفت : چيزهائى به تو نشان دهم كه از محاربهء با كسى كه بمسالمت گرايد و دشمنى با كسى كه از در دوستى درآيد پشيمان شوى ! پس از جاى برخاسته بر اسب نشست و به خانه برگشت . نخستين جنگ رستم و اسفنديار كشته شدن آذرنوش و مهرنوش در جنگ ايرانيان و سجستانيان فرداى آن روز رستم سليح نبرد پوشيده بر اسب برآمد و با دسته‌اى از عساكر خود بمعيّت برادرش زواره و پسرش فرامرز به راه افتاد چون بساحل هيرمند رسيد همه را امر بايست داد و گفت : من و اسفنديار موافقت كرده‌ايم كه منفردا بجنگ پرداخته همراهان را راحت گذاريم و خود رود را گذشته روى بچادر اسفنديار آورد و بر فراز تلّى كه روبروى آن قرار داشت ايستاده با تمام قوى فرياد برآورد كه : اسفنديار آماده باش كه حريفت حاضر است . اسفنديار برخاسته سلاح برگرفت و بر اسب بنشست و سپاهيان را گفت : زحمت مسلّح شدن به خود ندهيد چه قرار است من به تنهائى بجنگ او روم . اسفنديار كه نزديك رستم رسيد رستم به دو گفت : اسفنديار ترك خصومت كن و پيشنهادات صلح‌آميز مرا بپذير لطفا دعوتم را اجابت كرده بنزد من آى تا بجاى تبادل ضربات نيزه به صرف طعام و بجاى جنگ بشرب باده پرداخته خصومت را بمودّت